تبليغاتX
نقده شهر مظلوم کردها






اسرار یک وحشیگری بی همتا در تاریخ توسط یک قوم  

نخستین سنگ بنای قتل عام ارامنه در زمان سلطان عبدالحمید بود. ارامنه که از وجاهت و ظلم وی به جوش آمده بودند، با ترکان مشروطه طلب و آزادیخواه متحد و علیه سلطان عثمانی شورش کردند. لیکن جواب خوبی نگرفتند! ارامنه تصور می کردند با روی کار آمدن جماعت به اصطلاح روشنفکر دوران ستم عثمانی به پایان رسیده اما خیال باطلی بود! در سال 1909 در شهر آدانا نزدیک به 30000 ارمنی با عنوان حمایت از عبدالحمید قربانی شدند، حال آن که ارامنه از پیش قراولان نبرد با سلطان مستبد عثمانی بودند. حال باید پرسیدکدام دادگاه ترک توانسته یک شبه 30000 نفر را محاکمه و در جا قصاص کند؟!

قبل از آغاز جنگ جهانی اول (1914) حدود دو و نیم میلیون نفر ارمنی در قلمرو امپراطوری عثمانی زندگی می کردند ، اما پس از سال 1923 یعنی بعد از قتل عام نهایی ارامنه فقط تعدادی اندک (50,000 نفر ) آنهم در شرایطی بسیار اسفناک در قسطنتنیه ، استامبول امروزی ، زندگی می کردند. باقی این افراد کجایند؟!

همه چیز از تابستان 1914 میلادی یعنی آغاز جنگ جهانی اول شروع شد. همین زمان است که عثمانی به آلمان می پیوندد و در خیل متحدین قرار می گیرد. جنگ جهانی است و باید هرچه سریعتر موضوع ارامنه را حل کرد. ارامنه به تدریج نوای استقلال طلبی سر داده اند اما هیچ حامی خارجی قدرتمندی ندارند و حتی بعضی دول نظیر آلمان، که متحد نزدیک عثمانی بود به شدت با این جدایی مخالف بود. همین آلمانها بعدها در این کشتارها به سران عثمانی کمک نیز می کردند! جهان نیز درگیر جنگ جهانی است، پس هیچ کسی نمی تواند ندای مخالفت را سر دهد. در آن زمان ترکان جوان تحت کمیته اتحاد و ترقی ، زمام امور را در دست داشتند . سه تن از رهبران اصلی این حزب به نامهای محمد طلعت پاشا وزیر اعطم وقت ترکیه ، اسماعیل انور پاشا وزیر جنگ و احمد جمال پاشا که اندیشه های پان ترکیستی نژاد پرستانه و گرایش به آلمان داشتند، در راس امور قرار گرفتند . طلعت پاشا با کمک یاران خود در "تشکیلات مخصوصه" که سازمان پلیس مخفی عثمانی بود به مطالعه امکان اجرای این طرح نشست و سر آخر به مدیریت بهاء الدین شاکر که آن زمان عضو کمیته مرکزی "اتحاد و ترقی" و مسئول شاخه سیاسی "تشکیلات مخصوصه" بود، توانست آن را به اجرا درآورد.

انهدام کامل نژاد ارمنی توسط این کمیته و بویژه سه شخص فوق به شکلی دقیق ، برنامه ریزی شده و محرمانه طرح ریزی شد . هر چند که این کشتار ها در سال های 1915 و 1916 ادامه داشت، لیکن در روز 24 آوریل 1915 بدستور دولت عثمانی حدود 300 نفر از رهبران، روحانیون، اندیشمندان، نویسندگان و سیاستمداران ارمنی دستگیر شده و پس از انتقال به کشتارگاه همگی آنها بجز اسقفی به نام کومیتاس ( او نیز هوش و هواس خود را در اثر آنچه که دیده بود ، از دست داد) بطرز فجیعی سلاخی شدند و این سرآغاز قتل عام بود. همچنین در همان روز حدود 5000 نفر از ارامنه استامبول در کوچه ها و منازلشان به قتل می رسند.

پس از آن بود که سربازان ارمنی در جبهه های جنگ را خلع سلاح کرده و پس از انتقال آنان به گردان های بیکاری در پشت جبهه (راه سازی و خدمات) آنان را گروه گروه به قتل رساندند . رهبران و کسانیکه توانایی هدایت و رهبری مردم را داشتند به قتل رسیدند ، مردان و کسانیکه نیروی مقاومت جامعه ارمنی محسوب می شدند نیز در ارتش کشته شدند. حالا دیگر دولت بزرگ عثمانی مانده بود و ملت بی دفاع ارمنی بدون هیچ رهبر و مغز متفکری. دیگر چه چیز می توانست مانع اجرای سیاست ضد بشری آنان گردد ؟ بهانه ترکان عثمانی حمایت ارامنه از دولت روسیه بود اما آیا این دلیل قانع کننده ای است؟ سیاست نژآد پرستانه ضد ارمنی عثمانی از زمان سلطان عبدالحمید اوج گرفت، آیا در آن زمان هم جنگی بود که روس ها حامی ارامنه شوند؟ همانطور که گفته شد ارامنه به دلیل عدم اطاعت از پاپ همواره قومی مهجور در مقابل دیگر مسیحیان بودند. پس چه جایی برای حمایت باقی می ماند؟ ارامنه از نخستین اصلاحگران بودند. این اصلاحگرایی ارامنه در ایران نیز وجود داشت. رهبران بسیاری از احزاب و گروه های مشروطه خواه ایرانی از ارامنه بودند، آیا فقط دو میلیون ارمنی که تحت قیومیت ترکان عثمانی بودند ندای حمایت از روس ها را سر می دادند؟ چرا چنین منش و رفتاری در قبال اقلیت ارمنی ایران، که بزرگترین اقلیت مذهبی ایران را شامل می شدند، مشاهده نشد؟

به هر حال پس از گذشت آن زمان و زمانیکه اوضاع بر وفق مراد بود، آنها به شهرها و روستاهای ارمنی نشین رفته و آنها را به این بهانه که در منطقه جنگی قرار دارند و باید به جاهای امن منتقل شوند ، از خانه هایشان بیرون کشیدند . ماموران حتی فرصت نمی دادند تا آنان غذا ، لباس و لوازم ضروری را به همراه خود بردارند . آنان دسته های ارمنی را که بیشتر آنها را زنان ، کودکان و سالخوردگان تشکیل می دادند ، بصورت کاروان هایی به طرف تبعیدگاه روانه می ساختند . تبعید گاهی که برای آنان در نظر گرفته شده بود، صحرای مرکزی سوریه واقع در منطقه درالزور در نزدیکی شهر حلب بود، جائیکه قرار بود در زیر آفتاب سوزان از تشنگی و گرسنگی بمیرند . ماموران ترک از رسیدن هر گونه آذوقه و مواد غذایی به ارامنه ، به شدت جلوگیری می کردند. دولت برای سرعت بخشیدن به کشتار ارامنه ، گروه هایی را از زندانیان جنایتکار و بیرحم ترک و کرد ، تشکیل داد . آن زندانیان به شرط شرکت در کشتار کاروان های تبعیدی ارمنی از زندان آزاد می گشتند . آنها در سر راه مسیر کاروان های تبعیدی قرار گرفته و تا آخرین نفر را به وحشیانه ترین شکل قتل عام می کردند و اندک چیزهایی هم که داشتند غارت می کردند. آوارگی و تبعید آنان به صحرای سوزان سوریه از چشمان دیگران دور نماند.

دختران ارمنی برای آنکه آتش شهوت ژاندارمها ناموس آنها را نشانه نرود، گیسوان خود را کاملا می تراشیدند و یا سر و صورت خود را می پوشانیدند . ماموران ترک و ساکنین محلی برای خاموش کردن آتش شهوت خود ، حتی از تجاوز به اجساد زنان مرده کاروان نیز خودداری نمی کردند. در بسیاری از موارد از یک کاروان چند ده هزار نفری فقط عده ای انگشت شمار به تبعیدگاه می رسید و در اغلب موارد همگی تلف شده یا قتل عام می شدند. مادران ارمنی برای آنکه کودکانشان از گزند قتل عام در امان بمانند، آنان را به التماس به خانواده های کرد و یا حتی ترک می سپردند. بسیاری در بین راه طاقت نیاورده، جان باختند. رودخانه های دجله و فرات همواره از اجساد ارامنه پر بود . گاهی اعدام های دسته جمعی ارمنیان و جنایات وحشیانه جلادان ترک سبب می شد تا در مواردی اندک همسایگان کرد به یاری ارامنه اقدام کنند، هر چند که خود کردها نیز از یاری به ارامنه وحشت داشتند هر کرد یا حتی ترکی که از ارامنه حمایت می کرد کشته می شد . جنایات آنان بحدی بود که تعدادی از سیاستمداران ترک همچون صلال استاندار آلپو ( حلب ) و یا مظهر استاندارد آنکارا با کشتار ارامنه مخالفت ورزیده و از کار برکنار شدند. جلادان در ترابوزان واقع در ساحل جنوبی دریای سیاه روش جدیدی از کشتار را در پیش گرفتند. آنان دسته های ارمنی را در قایق های کوچک سوار کرده و آنان را از قایق به دریا می ریختند. در بعضی شهرهای دیگر مانند وان نیز از همین روش برای کشتار استفاده می شد. بعضاٌ تبعیدیان را در رودخانه های دجله و فرات نیز غرق می کردند.

تصاویر این قتل عام 5/2 میلیون نفره ی تران عثمانی:

 

 

 

 

 

 

امیدوارم با ویژگی های قوم ترک در ابتدای امر آشنا شده باشید.

منبع :واقعیت های تاریخ کهن ترکان

نوشته شده توسط : هه لو | سه شنبه چهاردهم مهر 1388 | 16:35 | + | موضوع: |

«اوراز قهرمان افسانه ای »  

 

«اوراز قهرمان افسانه ای »

سال 1377 را می توان نقطه عطف تاریخ زندگی محمد اوراز دانست در این سال وی به همراه سه نفر از اعضای تیم ملی کوهنوردی ایران توانست به قله اورست [Everest-8848m] بلند ترین قله جهان صعود نماید به این ترتیب وی به عنوان اولین صعود کننده ایرانی قله اورست شناخته شد . بعد از صعود به قله اورست هر روز برگ زرین دیگری بر افتخارات این قهرمان نامی اضافه شد . در سال 78 موفق یه گذراندن کلاسهای مربیگری درجه (1) یخ و برف و دوره مسیر های دشوار از کشور فرانسه شد و دو دیپلم افتخار و مقام اول جهان را بر افخاراتش افزود که ........


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | شنبه سی و یکم مرداد 1388 | 19:55 | + | موضوع: |

پسر عموهای کُردهای خراسان در اورمیه  

 

 

ارومیه‌ در شمال غرب  قرار گرفته است ‌ از شمال تا کوه های ‌ آرارات و ایروان و نخجوان امتداد دارد . در غرب آن کردستان شمالی و در شرق آن دریاچه‌ خزر قرار گرفته‌ است و در جنوب ارومیه‌ شهر مهاباد و ک ردستان جنوبی واقع شده است . جمعیت ارومیه‌ حدود هفتصد و بیست و پنج هزار نفر می باشد . در ارومیه‌ ملیتهای مختلفی از جمله‌ کرد، آذری، آسوری، ارمنی و غیره‌ زندگی می‌کنند .  

شهرستان ارومیه یا همانطور که کردها آنرا اورمی، اورمیه و یا ورمئ مینامند از دیرزمان محل سکونت کردها می باشد. تا پیش ازکوچاندن دسته جمعی طوایف چهارده گانه ایل افشار به این خطه توسط شاه عباس صفوی و کوچاندن ک ردهای منطقه به نقاط دیگر از جمله شمال خراسان بزرگ فرمانروائی این مناطق در دست حکام کرد بوده و کردها اصلی ترین گروه قومی نقاط غربی دریاچه ارومیه را تشکیل میدادند. اگرچه پیش از این کوچ دست جمعی ، سلجوقیان و ترکهای غز نیز به این منطقه مهاجرت کرده بودند ولی شمارشان در حدی نبودکه تاثیری آنچنانی بر دمگرافی منطقه بگذارند . البته جای ذکر دارد که این جابجائیها قومی و طایفه ای در آن دوران امری عادی بوده است و طوایف و اقوام زیادی بر اثر جنگها و یا مصلحتهای سیاسی به ا جبار توسط شاهان و حکام وقت به مکانهای مختلفی ازکشور کوچ داده می شدند. در رابطه با کوچ دسته جمعی قبایل چهارده گانه ترک افشار توسط شاهان صفوی به این خطه از خاک کشور، حسن انزلی در کتاب ارومیه در گذر زمان می نویسد : (( نظر لطف و مساعد شاه عباس به ایل افشار دوباره مزید گشته و بنابه استدعای کلبعلی سلطان اجازه داد تا ایل افشار که عده کثیری گشته و در ولایات عراق، فارس، کرمان و خراسان سکنی داشتند، عموما به ارومیه و نواحی آن مهاجرت کنند ؛ کلبعلی خان در این زمان با موافقت شاه عباس ، تمام طوایف ایل افشار را از نقاط مرکزی ایران کو چ داده و با فرمان حکومتی به ارومیه عازم گرد انی د)) همانطور که گفته شد قبل از این کوچ بزرگ ، ک ردهای شدادی، راوندی، هذبانی و برادوست بر کل مناطق غربی و جنوبی دریاچه ارومیه حاکمیت داشتند. احمد کاویانپور در کتاب تاریخ ارومیه می نویسد ”در اطراف ارومیه عشایر ک ردی بنام روادی ساکن بودند…تیره ای از آنان در اطراف اشنویه و سلماس ساکن بودند که آنها را طایفه هذبانی می نامیدند که سردار معروف جنگهای صلیبی “صلاح الدین ایوبی” از این ایل بود.” این طایفه در ک ردستان و آذربایجان به خصوص در اطراف دریاچه ارومیه حکومت مقتدری تشکیل داد ه بود . شایان ذکر است که اکثر کردهای خراسان از اهالی اورمیه هستند که در زمانهای قدیم به زور به این مناطق کوچانده شده اند ودر سالهای اخیر بسیاری ازاین کردها به مرام پیدا کردن فامیلهای خود به مناطق همدیگر سفر میکنند وتا کنون بسیاری موفق به پیدا کردن فامیلهای خود شده اند که اکثرا از کردهای جلالی و شکاک(نواحی  شــمال موكريان  اروميه ، خوي ، سلماس و ماد كوه ) هستند

نوشته شده توسط : هه لو | جمعه بیست و دوم خرداد 1388 | 20:18 | + | موضوع: |

ارومیه  

 

منطقه ای که امروزه به نام ارومیه شناخته می شود از دیرباز واز بدو ورود آریایی ها محل زندگی ماد وفرزند ارشد او یعنی کردها بوده است. این منطقه درزمان باستان سرزمین ماد نامیده شده و ارومیه وموکریان هزاران سال است که محل زندگی ملت کرد است .حتی وجه تسمیه واژه کرد از کارادا (منطقه جنوب دریاچه ارومیه) گرفته شده است. در اطراف شهر ارومیه دفینه هاو آثار باستانی فراوانی از دوره ماد ودیگر اقوام قدیم ایران بر جای مانده که همگی بیانگر هویت اصیل تاریخی این منطقه است.بدون شک کردها به عنوان کهنترین اقوام فلات ایران ازدیرباز در ارومیه ومناطق اطراف ان سکونت داشته وپیشینه تاریخی آنها به قدری روشن است که هیچ جای شکی برای مورخان و مستشرقان باقی نگذاشته است.(رجوع کنید به کتاب کرد-مینورسکی کرد وکردستان- واسیلی نیکتین کرد وپیوستگی تاریخی ونژادی او -رشید یاسمی و...) هرنظری خلاف این گفته چیزی جز یک تصمیم سیاسی برای انکار ملت کردو به تبع ان حقوق سیاسی، اجتماعی وانسانی وی نیست. پس از حمله اعراب و سقوط سلسله ساسانی قبایل ترکی که ساسانیان آنها را برای حفاظت از مرزهای شمال شرقی و آرال موجر کرده بودند به تدریج به سمت فلات ایران هجرت کردند وبا حمله دیوان مغول وتسلط آنان بر این خاک وآب و مسلمان شدن آنها زمینه لازم برای تسلطشان بر امور سیاسی واجتماعی ایران فراهم شد.با ظهور سلسله صفویه وخلع مذهب اجباری اقوام ایران طوایف قزلباش شیعه مذهب برای مقابله با امپراطوری عثمانی وکردهایی که به خلع مذهب تن نداده بودند به شمال غرب ایران و منطقه ارومیه کوچ داده شدند.


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | جمعه بیست و نهم آذر 1387 | 23:39 | + | موضوع: |

مهد مادهاي کهن ایران زمین  

درودم به ایرانی آذری هماره پی پاس میهن جری
سپر کرده تن پیش تیر یلان سر و سینه را ساخته خنجری
نموده پیکار با عثمانیان به همراه پور صفی صفدری
زهی خیزش آذرآبادگان که فرسوده نیروی اسکندری
کند فخر بر نام ایران زمین ز ژرفای اندیشه نی سر سری
چو یاد آورد نام آذرگشسب فرستد به زرتشت صدها فری
بجوشد همی خون ایرانیت به رگهای سالار ایرانسری
چه دانی کزین خطه برخواستند هزاران نگارشگر دفتری
از او نام مشروطه شد سربلند چو از ابریشم حله ششتری
ز کوبیدن شاه ضحاک وش هم از کاوه آموخته رهبری
برون راند از خاک زرخیز خود تجاوزگران را به چالشگری

استاد ادیب برومند

پيرامون زبان باستاني و تاریخ آذربايجان , آذرآبادگان , آتورپاتکان

تا روزگار پیش از اسکندر گجستک آذربایجان ایران نام ماد خرد داشته است و ماد کبیر در کردستان امروزی بوده است. دیودور سیسیلی تاریخ نگار مشهور یونانی در تقسیم کشورهای اسکندر چنین می گوید : پس از تصرف ایران , ماد بزرگ به سردار یونانی واگذار گردید و ماد خرد به آترپس که آتروپاس نیز گفته می شود سپرده شد . ژوستن نیز در تقسیم شهرهای اسکندر این امر را تائید کرده است و از سردار ایرانی به نام اکروپات نام می برد . در دوران اشکانیان و ساسانیان آذربایجان غالبا نخستین سنگر دفاعی ایران در برابر تجاوزات بیگانه محسوب می شده است . هجوم امپراتوری روم به ایران از مرزهای آذربایجان و ارمنستان صورت میگرفته است . استرابون می نویسد وقتی آنتونیوس سردار رومی در سال 36 قبل از میلاد با صد هزار مرد جنگجو و پشتیبانی شاه ارمنستان بر ضد فرهاد چهارم اشکانی متحد شدند نخست به شهر فرااسپ پایگاه پادشاه آتروپاتان رفت و آنجا را محاصره نمود ولی پس از نبردی سخت نتوانست کاری از پیش ببرد و در برابر دفاع ایرانیان خسته و نا امید گشت و به کشورش بازگشت . در دوره شاهنشاهی ساسانی آذربایجان یکی از مهم ترین ایالت ایران بوده است . پایتخت آن شهر گنجک ( گنزک ) بوده است .
مسعودی تاریخ نگار مشهور در مسالک الممالک نوشته است :
آذربایجان در دوره پس از اسلام یکی از مهم ترین ایالات ایران مسحوب میشده است و پس از سقوط ساسانیان همواره مرکز حوادث و شگرفی های تاریخی بوده است . در متون پهلوی شهرستانهای ایران که در دوره ساسانی نوشته شده است آمده :در کرانه آذرپاتکان شهرستان گنجک را افراسیاب تورانی ساخت . پایگاه آذرپاتکان را ایرانگشسب سپهدار ایرانی ساخت . استاد پورداوود در مزدیسنا می نوسید : پایتخت زمستانی و تابستانی شاهان محلی ایران گنجک بوده است و اردبیل دیگر شهر مهم شاهان آتروپاتکان .
مولفان اسلامی بنای ساخت اردبیل در آذربایجان را به فیروز پادشاه ساسانی ( 459 تا 483 میلادی ) نسبت داده اند . این شهر به فرمان فیروز شاه بنا گشت .

فردوسی بزرگ نیز بر این امر تاکید دارد :

یکی شارستان کرد پیروز رام خنیده بهر جای آرام وکام
دگر کرد بادان پیروز رام بفرمود کو را نهادند رام
که اکنونش خوانی همی اردبیل که قیصر بدو دارد از دادمیل

.................


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | شنبه بیست و سوم آذر 1387 | 1:8 | + | موضوع: |

زبان پارسی در آذرآبادگان  

در كتاب «البلدان يعقوبي» مي‌خوانيم: «مردم شهرهاي آذربايجان و بخش‌هاي آن، آميخته‌اي از ايرانيان آذري و جاودانيان قدمي، خداوندان شهر (بذ) هستند كه جايگاه بابك (خرمي) بود.»
در فتوح البلدان بلاذري (تأليف 255 ق / 248 خ) نيز در فصل «‌فتح آذربايجان» خبر از فهلوي بودن زبان آذربايجان مي‌دهد.
در اين كه زبان مردم آذربايجان ايراني بوده، جاي ترديد نيست بي‌گمان «‌آذري» از لهجه‌هاي ايراني به شمار مي‌رفته است. همه مؤلفان اسلامي نخستين سده‌هاي هجري در اين باره اتفاق نظر دارند.
دانشمند و جهانگرد مشهور سده چهارم هجري به نام «‌ابوعبدالله بشاري مقدسي» در كتاب خود تحت عنوان «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم»، كشور ايران را به هشت اقليم تقسيم كرد، و در پيرامون زبان مردم ايران مي‌نويسد:
«‌زبان مردم اين هشت اقليم عجمي (ايراني) است. برخي از آنها دري و ديگران پيچيده‌ترند. همگي آن‌ها فارسي ناميده مي‌شوند» وي سپس چون از آذربايجان سخن مي‌راند
، چنين مي‌نويسد:
«‌زبانشان خوب نيست. در ارمنستان به ارمني و در اران به اراني سخن گويند. پارسي آنها مفهوم و نزديك به فارسي است در لهجه.»
ابوعبدالله محمد بن احمد خوارزمي كه در سده چهارم هجري مي‌زيست، در كتاب «‌مفاتيح العلوم»، زبان فارسي را منسوب به مردم فارس و زبان موبدان دانسته است. هم او زبان دري را زبان خاص دربار شمرده كه غالب لغات آن از ميان زبان‌هاي مردم خاور و لغات زبان مردم «‌بلخ» است. همو در پيرامون زبان پهلوي چنين اظهار مي‌دارد:
«‌فهلوي (پهلوي) يكي از زبان‌هاي ايراني است كه پادشاهان در مجالس خود با آن سخن مي‌گفته‌اند. اين لغت به پهلو منسوب است و پهله نامي است كه بر پنج شهر [سرزمين] اطلاق شده: اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان»
ابن حواقل در ادامه‌ي سخن، به زبان‌هاي مردم ارمنستان و اران نيز اشاره كرده و زبان آن‌ها را جز از زبان فارسي دانسته است. وي در اين باره مي‌نويسد: «‌طوايفي از ارمينيه و مانند آن، به زبان‌هاي ديگري شبيه ارمني سخن مي‌گويند و همچنين است مردم اردبيل و نشوي [نخجوان] و نواحي آن‌ها. و زبان مردم بردعه اراني است و كوه معروف به قبق [قفقاز] كه در پيش از آن گفتگو كرديم، از آن ايشان است و در پيرامون آن كافران به زبان‌هاي گوناگوني سخن مي‌گويند:
در كتاب المسالك و ممالك نيز درباره «‌آذربايجان» چنين مي‌خوانيم: «‌و اهل ارمينيه و آذربايجان و اران به پارسي و عربي سخن مي‌گويند.»..................



ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | پنجشنبه هفتم آذر 1387 | 23:7 | + | موضوع: |

پیشینه پژوهشهای زبان شناختی درباره گویش کرمانجی خراسانی  

حسنعلی ترقی اوغاز-شیروان

کوچ

مقدمه

قریب پانصد سال از سکنی گزیدن قبایل کرد زبان در خراسان و به ویژه بخشهای شمالی آن می گذرد. گویشی که این گروه بدان تکلم می کنند متعلق به گروه شمالی زبان کردی است که این زبان نیز خود به خانواده شمال غربی زبانهای ایرانی وابسته است.
این گویش با توجه به این که دیگر با زبان کردی رایج در کردستان ارتباط ندارد و از سویی دیگر با زبان فارسی محلی رایج در خراسان مراوده و بده ـ بستان داشته است، برخی از ویژگیهای زبان کردی را از دست داده و ویژگی های دیگری پذیرفته است.
این گویش به میزان قابل توجهی تحت تأثیر زبان فارسی خراسانی قرار گرفته است. این گویش در شمال خراسان با زبان ترکی و در جنوب خراسان با زبان فارسی مراوده داشته است و واژه هایی به این دو زبان داده است و واژه هایی را از آنها گرفته است

ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | 22:48 | + | موضوع: |

تقدیم ............  

همه ي نوشته هايم تقديم به :

کرد و کردستانی

تقدیم به ایرانی بودنم  تقدیم به ........................

 ۶ ميليون يهودي كشته شده در هولوكاست

 ۱ ميليون ارمني كشته شده به دست امپراتوري عثماني

۱۸۲۰۰۰ كرد زنده بگور شده ي انفال توسط صدام

۱۰۰۰ كودكي كه در لوله گاز عثماني ها خفه شدند

5000 هزار روستای به آتش کشیده ی  کردستان ترکیه توسط  ارتش وحشی گر عثمانی

 

 

چقدر سرم زائده ي مسخره ايست

چقدر دلم براي انفال تنگ است

چقدر به ديوار نوشته هاي زندان ميخندم

 چقدر دلم براي آَشويتس تنگ است

دارند خفه ات مي كنندو باز ديوار ها را شعري ميكني

چقدر دلم براي ارمني ها تنگ است  

و خنده ام ميگيرد وقتي بچه هاي خفه شده در لوله گاز عثماني ها

دارند خانه بازي ميكنند

و ما چقدر فكر كرديم

آنها دارند نقش مرده ها را در مي آورند

چقدر بيجا ميشوم وقتي

همه را فراموش ميكنم

 

نوشته شده توسط : هه لو | پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 | 22:47 | + | موضوع:

اینجا کردستان است ورود ممنوع"  

 

 

اینجا کردستان است ورود ممنوع"

مدتی  است به دلایلی ، متاسفانه  فرصت آپ کردن وبلاگ برای بنده بسی  مشکل شده است. در این مدت  دوستان زیادی از جمله آقایان علیزاد ،  هوس مبهم و.... خواستار به روز شدن وبلاگ بودند که از آنها نهایت تشکر و قدردانی دارم ، که به وبلاگ خودشان اهمیت می دهند ، قبل ازنوشتن مقاله ی زیر باید از مردم ایران  و به خصوص جوانان این مرزو بوم  که پی به مسئله ی بنام  پان ترک برده وخطر را درک نموده و با تمام  قومیتهای داخل ایران در مقابل پان ترکها   متحد شده اند ( زیرا حفظ تمامیت ارزی این کشور برای  ما و میهن پرستان ستودنیست ) به خود و جامعه ی ایران تبریک می گوییم، این در حالیست قلم به دستان پان ترک که در تحقیر و توهین به ملل ایرانی و تحریف و تخریب هویت فرهنگی و تاریخی آنها ذره ای ابایی ندارند ، اینبار نیز در جهت انکار حق و حقوق ملتهای ایرانی قلم فرسایی مي كنند. قلم آنها طبق معمول مرزهای احترام به انسانها و ملتها را پشت سر گذاشته و بار دیگر ضمن متجاوز خواندن ملتهاي غير ترک ساكن ایران بازار تنور خود را گرم کرده  و طبق  ادعاهای خام و بی اساس خود اینبار کردها را همانند اربابان خود در ترکیه و جمهوری خودمختار اران نشانه رفته و ادعای بودن نژاد  کردها از  شاخه ی ازنژاد ترکان (مغولان ) دانسته و در نقشه های کودکانه ی خود قسمتی اعظمی از استان آذربایجان غربی و کردستان و اینبار کرمانشاه را خط کشیده و اعلام می دارند این مناطق خاک آذربایجان جنوبی (خیالی ) می باشد . هر چند ادعای این اندیشه ها،  کمی مضحک و احمقانه می باشد لیکن بی تفاوت شدن در مقابل آن می تواند در آینده کشور ایران را تهدید کند ، چند سوال برای همه ی ما پیش می آید: آیا ایران به سمت یوگسلاویزه شدن پیش میرود؟ آیا قرار است که ما در ایران با تفرقه قومی و جنگ و زد و خورد قومی روبرو شویم؟ فارس و ترک و کرد و ارمنی و بلوچ و غیره به جان هم  می افتند؟ آيا پان ترك نقش تجزيه ي ايران را در سر مي پروراند؟

 

آیا : «برانگيختن ترك زبانان ايراني توسط پان ترکها عليه هم ميهنان فارسي زبان و کرد زبان  و طرح شعارهاي تحريك كننده چون پان فارسيسم، شوونيسم فارس ، کرد مهاجر و تروریست در راستاي منافع چه كساني می باشد؟ چه كساني هستند كه با به راه انداختن آتش دشمني و كينه ي فارس و ترك و کرد  زمينه را براي جنگ داخلي و تكه تكه كردن ايران آماده ميكنند؟ چه كساني هستند كه در اين نشريات جامعه ی ایران الفباي تركي لاتين رايج در تركيه را آموزش ميدهند. و در نوشته هاي خود واژگان و اصطلاحاتي كه در زبان تركي تركيه و نه تركي رايج در ايران به كار ميرود را به كار ميبرند؟ چه كساني هستند كه در نوشته هايشان از افراسياب تواني براي مردم آذربايجان قهرمان ملي ميسازند و به فردوسي و شاهنامه دشنام ميدهند و حماسه ي دده قورقوت و كوراوغلي را بر حماسه ي رستم و سهراب و اسفنديار برتر مينهند؟ اين كارها با چه اهدافي انجام ميشود؟» و اینبار متاسفانه وقاحت به جایی رسید که قسمتی از این خاک مقدس (به خیال خود) جدا می کنند ؟ قبل از هر پاسخی باید بگویم  پا از گلیم خود دراز تر نکنید" اینجا کردستان ایران است ورود ممنوع" پرهیز از اطناب کلام، ایجاب می‌کند به

اشاراتی کوتاه بسنده کنم.

گذشته و حال کردها، پیوندی ژرف و نزدیک با قومهای ایرانی دارد. شیفت اقتدار و اشکال گوناگون جغرافیای سیاسی، ستون اساسی پیوندها را درهم نشکسته است. این ستون به درازای هزاران سال از مولفه‌های اشتراک‌ساز نژادی ـ فرهنگی ـ زبانی و باورداشتی تغذیه شده است. نما و ماهیت کردی در تشکیل ماد بعنوان نخستین فرم‌یابی سیاسی ایران، تعیین‌کننده و بارز بوده اما در گذر تاریخ، حاشیه‌رویی و راندگی از دستگاه قدرت سیاسی(بصورت دو رویه جدا از هم)؛ به ترجیح کردهای کوه‌نشین تبدیل گردید.  کیان کردها به صورت شکلهای بومی اقتدار در توافق با مرکز حفظ می‌گردیده است حال باید

 پان ترکها بپرهيزند كه نخستين گام در جهت ( تهديد كردها ) در مورد ادعاهاي پوچ و خيالي ( تعيين مرزهاي كردنشين به خاك آذربايجان ) با چنگ و دندان پاسخ داده خواهد شد،‌رجوع به اسناد تاريخ اين حقيقت را اشكار مي كند كه سراغاز ورود تركها به ايران با فروپاشي سلسله ي سامانيان عجين مي باشد از اين تاريخ به بعد است كه ايلات ترك دسته دسته راهي " اغوز"وارد كردستان شده اند   اینها یا  نمی دانند و یا نمی خواهند به خود بقبولانند که کردها همیشه پاسدار و نگهبان این کشور بوده اند و سالهاست در برابر تجاوز بیگانگان خم به ابرو نیاورده و در جهت پاسداری ازخاک ایران  خون و جان خود را فدای این مرزپر گوهر  کرده اند، و هیچ چشم داشتی در برابر ایران نداشته اند چون ایران خاک و وموطن اصلی کردهاست ، پان ترکها باید بدانند  که تنها یک  اشاره کوچک  به کردستان برایشان گران تمام می شودو می تواند در آینده نه چندان دور تبر بر ریشه خود خواهند زد ، واقعا مضحکانه است که کردها اصالتا ترک باشند، به ادعاهای این اقوام عصر حجری باید خندید، بله اینجا کردستان است ورود ترک اکیدا ممنوع ؛"آنچه امروز بنام ايران وجود دارد با هر تعريفی که قبول کنيد دارای مرزهائی دموکراتيک است که بقايش در گرو اتحاد همهء ايرانی هاست."

نوشته شده توسط : هه لو | سه شنبه دوم مهر 1387 | 23:36 | + | موضوع: |

پروفسور ذهتابی (دیونه ی رویایی)  

نظریات جالب و نقد نظریات پرفسور ذهتابی در مورد هویت ترکها:

آذریها از قوم ماد هستد وکردها بی دلیل خود را از ماد می دانند... مادها ترک هستند و از قوم آریایی نیستند در واقع یعنی هویت ایرانی ندارند...

زرتشت ترک بوده وزبان اوستایی همان زبان ترکی قدیم است...

ايلاميان در زمان هخامنشيان, سلوكيان, اشكانيان و ساسانيان زبان خود را نگه داشتند و حتي در دوره بعد از اسلام نيز زبان ايلامي به حيات خود ادامه داد واز طرف تاريخنويسان اسلامي "خوزي" ناميده شد ,براي مثال اصطخري در كتاب"مسالك الممالك" به ان اشاره ميكند و تاريخدانان امروزي مثلا دكتر سيد محمدعلي سجادي وַַزبان خوزي را همان زبا ن ايلامي ميدانندַ اين زبان حالا هم در شوش و مناطق عراقي نزديك به شوش , از جمله شهر "مندلي" و هم چنين در شهر "سنقر" لرستان و اطراف آن و بعضي جاهاي ديگر زنده است و زبان عادي و روزمره اهالي ميباشد و خودش هم به زبان تركي اذري امروزي خيلي نزديك است, انان خودشان را اشكاني مينامند»(تاريخ ديرين تركان ايران,جلد۱, پروفسور ذهتابي) ...


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 | 22:37 | + | موضوع: |

شعر  

من هموطن گشاده رویم کُرد است

                                           آنرا که منش بجستجویم کُرد است

من گر چه ز گرم رود آمده ام

                                           آن شعله که در پی اویم کُرد است

 

ای کُرد تو یاری از نیاکان منی              کُردستان تو جزئی از ایران منی

سی پاره گر بود وطن چو قرآن             تو سوره مومن و لقمان منی

 

از همان روزی که دنیا بوده است          سرزمین من همینجا بوده است

جنس ابراهیم از خاک من است                 او هم از ملت پاک من است

من به دوران ضحاک مار دوش                 بر علیه ظلم او کردم خروش

من همان مردم که در جنگ صلیب            با صلاح الدین آن مرد عجیب

بر علیه دشمنان بسی جنگیده ام         ظلمشان را از زمین برچیده ام


 

نوشته شده توسط : هه لو | دوشنبه یازدهم شهریور 1387 | 23:46 | + | موضوع: |

كرد ايرانی است هر کجا کرد باشد آنجا ایران است  

كرد ايرانی

 

 

درسایت بازتاب وابسته به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام آقای میر مهرداد میرسنجری می نویسد:

سخنان اخير چند نفر از نمايندگان كرد مجلس شوراي اسلامي در حمايت از تحركات جدايي‌ خواهانه نگراني عميق بسياري از ميهن ‌دوستان ايراني را در پي داشته است. آنچه در اين رهگذر قابل تأمل است اين ‌كه بسياري از اين سخنان ناشي از غفلت و عدم آگاهي از تاريخ و پيشينه كهن فرهنگي ايران ‌زمين است كه طرح اين‌گونه مسائل را به دنبال داشته است. بي ‌ترديد وضعيت كردهاي ايران به هيچ روي با كردهاي ساكن تركيه، عراق و سوريه نبايد در يك قياس قرار گيرد چراكه هموندی چندهزارساله كردها در بستر تمدن آريايي ايران‌زمين، شاكله سترگ تاريخي، فرهنگي، نژادي و زباني را شكل داده كه فجايع عظيم تاريخي همچون حمله اسكندر و... هم نتوانسته اين پيوند را بگسلد.

پيوستگي تاريخي كردها با ساير ايرانيان
بنا بر نظر غالب پژوهشگران و محققان غيرايراني، كردها كه از قوم ماد هستند، همواره در طول تاريخ به عنوان قومي آريايي از فرهنگ، نژاد و زبان مشتركي با ديگر ايرانيان برخوردار بوده‌اند و زبان كردي به عنوان يكي از كهن‌ترين گويش‌هاي ايران باستان شناخته شده است. هويت قوم كرد هم همواره با مليت ايراني عجين شده است. «هنري فيلد» در كتاب «مردم‌شناسي ايران» مي‌نويسد: «كردها از حيث زبان و خصوصيات جسماني، ايراني هستند و به عنوان شعبه‌اي از نژاد ايراني از حيث زبان، اخلاق، عادت و شيوه معيشت با ساير ايرانيان داراي جهات اشتراك هستند».

«دانيلو» نويسنده غربي نيز در اين باب نوشته است: «كردهاي تركيه هم از حيث زبان و خصوصيات جسماني ايراني هستند». «لرد كرزن» هم گفته كه: «زبان كردها، لرها و بختياري‌ها شبيه زبان فارسي است و چندان تفاوتي با هم ندارند». اما مردم کرد به واقع یک ملت است و باید با احترام کامل با آنان برخورد نمود
يكي از قديمي‌ترين اخباري كه درباره كردها در دست است، كتاب «
Anabasis» يا سفرنامه جنگلي گزنفون (xenephon
) سردار لشكر، جغرافي ‌دان و مورخ يونان باستان است كه رويارويي كردهاي ايراني را در قالب سپاه اردشير دوم هخامنشي (401 ـ 400 پيش از ميلاد مسيح) با يونانيان باستان [در منطقه اربلا (اربيل امروزي) پایتخت کردستان عراق] شرح مي‌دهد كه منجر به شكست ارتش ده هزار نفره ی يونان شد.
«استرابون» جغرافيدان و مورخ يونان باستان در چند قرن پيش از ميلاد درباره چگونگي تربيت و پرورش بدني جوانان كرد مي‌نويسد: «جوانان  کرد  را چنان تربيت مي‌كنند كه در سرما و گرما و بارندگي تاب و توان داشته،‌ ورزيده باشند. اينها را كردك (
kardak) گويند».
رشيد ياسمي هم مي‌نويسد: «در حصول پيشرفت‌هاي دولت ايران در زمان مادها در فتح نينوا و در زمان هخامنشيان در غلبه بر يونان و در دوران اشكانيان و ساسانيان در دفع روميان و در بعد از اسلام در جلوگيري از مهاجمان و هزاران موقع سخت ديگر بعد از آن، افواج كردان را در صف مقدم سپاه ايران مي‌بينيم كه براي حفظ استقلال ايران مي‌جنگند».

پيشنيه جدايي سرزمين‌هاي كردنشين از خاك ايران
نخستين جدايي كردها از سرزمين ايران بزرگ، پس از نبرد چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم پادشاه عثماني صورت گرفت كه ارتش ايران طي نبردي غافلگيرانه با كمتر از سي هزار نفر در برابر ارتش 120 هزار نفره عثماني كه به توپخانه و سلاح‌هاي آتشين مجهز بودند، شكست خورد و بخش‌ هاي وسيعي از بيست امارت‌ نشين كرد (كه دو سوم كل مناطق كردنشين ايران را تشكيل مي‌دادند) به ويژه حاكم‌ نشين برليس در قلمرو عثماني قرار گرفت. البته بعدها شاه ‌عباس كبير و نادرشاه افشار توانستند بخش‌هايي از اين سرزمين‌ها را به مام ميهن بازگردانند، ولي بي ‌كفايتي پادشاهان قاجار به ويژه فتحعلي ‌شاه و محمدشاه قاجار و دسايس استعمار انگليس و روسيه سبب شد بخش ‌هاي وسيعي از كردستانات و بغداد از قلمرو ايران جدا شده و به عثماني ملحق شوند. مناطق كردنشين عثماني پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول بين سه كشور تركيه، عراق و سوريه تقسيم شدند... .

پيشينه مقاومت كردها در برابر اشغالگران بيگانه
كردها همچون ديگر ايرانيان از اعتقادات اصيلي همچون احترام به پاكيزگي آب، خاك و آتش برخوردار بوده‌اند كه هم‌ اكنون نيز بسياري از رسوم كهن ايراني همچون جشن‌هاي نوروز و چهارشنبه ‌سوري را با شكوه منحصر به فرد در مناطق كردنشين پاس داشته مي‌شود. كردها از دوران باستان به كيش يكتاپرستي زرتشتي اعتقاد داشته‌اند كه بعدها به دين اسلام تغيير يافته است. در پوست پاره ‌اي كه چند سال پيش در سليمانيه به دست آمده، سوگنامه‌اي به زبان كردي مربوط به چهارده قرن پيش به دست آمده كه ترجمه بخشي از آن عبارت است از: «معبدها ويران شد، آتش‌ها خاموش، بزرگ بزرگان خود را نهان كرد، زنان و دختران به اسيري رفتند، دليران در خون غلتيدند... » كردهاي سرزمين عثماني همواره با ظلم بي حد ترك‌ها روبه‌رو بوده اند به گونه‌اي كه با اعتراف صريح مورخان ترك، عثماني‌ها بيش از چهار صد هزار نفر از كردهاي تكلو را به قتل رساندند. بیش از 5000 هزار روستا را با خاک یکسان نمودند ، شهرهای آباد کردها را به ویرانه تبدیل نمودند و  رويارويي كردها عليه مظالم عثماني از آغاز جدايي اين سرزمين‌ها از ايران آغاز شد و نزديك به ده جنگ بين آنها به وقوع پيوست. خاطرات نوري پاشاف، ژنرال كرد عثماني كه براي رهايي كردها از يوغ ترك ‌ها قيام خود را در كوه‌هاي آرارات و شرق تركيه آغاز كرد و قيام نافرجام او به پناهنده شدن او به سرزمين مادري، ايران انجاميد ، قابل تأمل است آنجا كه گفته است: «سلحشوران كرد گويي شيران نبرد رستم و اسفنديار، با خون ايراني خود جهت حفظ هويت نژادي و فرهنگي كهن آريايي خود در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح عثماني به مقاومت برخاستند... ».

علاوه بر كردهاي تركيه، كردهاي عراق هم جهت احقاق حقوق پايمال‌شده خود قيام‌هاي دامنه‌داري را تدارك ديدند كه قيام شيخ محمود زنده یاد  در سال‌هاي 1325 تا 1939 از مهم‌ترين آنها بوده است. اين نبرد با نيروهاي انگليسي و اعراب عراقي در نهايت به شكست انجاميد و شيخ محمود مفيدزاده هم به ايران پناهنده شد. نبردهاي شيخ احمد بارزاني نيز از سال‌هاي 1933 و 1934 در كردستان عراق آغاز شد كه بعدها توسط برادرش ملامصطفي بارزاني ادامه يافت. در نبردهايي كه بين كردها و ارتش عراق در طول سال‌هاي 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختي به رژيم عراق وارد آمد ولي اوج اين درگيري‌ها در سال‌هاي 1956 تا 1971 بود كه قيام كردها عليه حاكمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسيد. سرانجام اين قيام نافرجام نيز با پناهنده شدن ملامصطفي بارزاني به ايران پايان يافت. جمله‌اي مشهور از ملامصطفي به يادگار مانده كه هنوز در اذهان زنده است و آن اين‌كه «هرجا كرد است، آنجا ايران است».

فرجام سخن
تفاوت‌ هاي آشكار فرهنگي نژادي كردها با ترك‌ هاي عثماني{ ترکیه ی امروزی } در طول سال‌ها موجب ممنوعيت كاربرد نام «كرد» و مجازات زندان براي مردمي بود كه از اين نام استفاده مي‌كردند و اين فشارهاي فرهنگي تا آنجا گسترش يافته بود كه كردها از بزرگداشت رسمي سنت آبا اجدادي ايراني نوروز و چهارشنبه‌سوري تا اين اواخر محروم بودند، ترك‌هاي عثماني هيچ‌گاه كردها را با اين نام باشكوه نمي‌خواندند بلكه به آنها «ترك‌هاي كوهستاني»!! مي‌گفتند و سخن گفتن به زبان زيباي كردي در تركيه به صورت رسمي ممنوع بود، گو اين‌كه فشارهاي بين‌المللي سبب شده كه به تازگي بخشي از اين سختگيري‌ها كاهش يابد، از سوي ديگر سختگيري بي حد سران پان عرب بعث عراق در طول دهه‌ها ظلم و جور بر كردهاي عراق بر كسي پوشيده نيست كه نقطه اوج آن كشتار پنج هزار زن و مرد و كودك و پير در حلبچه به دست رژيم نژادپرست عراق و نيز 180 هزار مفقودالاثر كرد در قيام دهه 1990 بوده است.

در پايان بايد گفت كردها به عنوان نسل غيور و فرزند خلف كاوه آهنگر كه ايرانيان را از ستم ضحاك ستمگر رها ساخت و درفش ملي ايران زمين را به دست فريدون داد، هيچ‌گاه احساس بيگانگي با ديگر ايرانيان نداشته‌اند و اشتراكات كهن نژادي، آييني، فرهنگي، زباني و... و افتخاراتي همچون كتيبه بيستون و طاق بستان و غيره نمادهاي مشترك كردها و ديگر ايرانيان به شمار مي‌روند كه اين پيوند تاريخي را استوارتر ساخته‌اند. آنچه در حال حاضر بايد به آن توجه شود، پرهيز انديشمندان كرد از وسوسه‌هاي دشمنان ايران‌زمين است كه از هر فرصتي براي ايجاد اختلاف‌هاي قومي در جهت تجزيه و كوچك‌تر كردن كشور ايران سود مي‌جويند، بي‌ترديد نگرش نوين به توسعه همه‌‌جانبه سرزمين كهن كردستان ايران و توجه و سرمايه‌گذاري شايسته بر روي منابع طبيعي و طبيعت زيبا و منحصر به فرد آن ديار و هم ‌زمان به كارگيري بيش از پيش نخبگان و سهيم كردن هرچه بيشتر شايستگان علمي فرهنگي كرد در بدنه دستگاه‌هاي اجرايي كشور، علاوه بر اين‌كه استفاده بهينه از تمامي ثروت‌هاي مادي و معنوي كشور عزيزمان ايران را در پي خواهد داشت، بهانه‌ها و دستاويزهاي دشمنان قسم‌خورده ايران و ايراني را براي تجزيه ايران نقش بر آب خواهد ساخت .

نوشته شده توسط : هه لو | چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 | 19:11 | + | موضوع: |

قومیت و قومیت گرای در ایران  

عبدالعزیز مولودی

چاپ گفتگوی كریم جعفری با دوست عزیزم احسان هوشمند با عنوان قوم گرایی د ر ایران معاصر در روزنامه اعتماد ملی (روزهای25و26فروردین‌ماه جاری)، فال نیكی است كه خوشبختانه هر از چند گاهی توسط ایشان زده می‌شود. اما در واقع نمی‌دانم كه آیا یك ضرورتی در این گاه‌ها پیشامد می كند كه این موضوع را مطرح می‌نمایند یا اینكه اتفاقی و بدون هدف است و دست آخر اینكه منظوری در آن نهفته است؟به هر حال، آنرا غنیمت دانسته و در مورد فرازهایی از آن از در انتقاد در می‌آیم تا فروگزاری در باب دوستی نكرده‌باشم.چه ایشان را دوست دارم و نیز دوست دارم كه هر چه را می‌نویسد یا می‌گوید، گزیده و مفید و از سرعلم باشد.

در گذشته در نقد نوشته‌ها و البته اكثر گفته‌های آقای هوشمند من از اصطلاح "آشفته گویی" استفاده‌ كرده‌ام، و اعتقاد كنونی نیز دارم كه باز آشفته گویی كرده‌اند. چرا كه معمول ایشان آن است كه وقتی به سئوالی پاسخ می‌دهند بجای پاسخ صریح به سئوال مشخص، موضوعات مختلفی را باز می‌كنند و دست آخر نبسته رها می‌كنند. این روش را نه به عنوان روشی در گفتگو می‌پذیرم، نه به عنوان روش علمی در طرح موضوعی مشخص، آنهم مسئله مهمی چون قومیت‌ها (اقوام) در ایران.

حاکمیت های سیاسی تجزیه طلب هستند

عباس اظهری در نشست جنبش مسلمانان مبارز(22/2/87)

گزارشگر: نادر ایرانی به نقل از روزآنلاین

"قومیت های ایرانی" موضوع بحث این هفته جنبش مسلمانان مبارز بود كه دكتر عباس اظهری با بیان ‏مطلب فوق، ابعاد مختلف آن را مورد بررسی قرار داد. وی با ذكر اینكه بحث قومیت ها در شهرستان ها ‏بیشتر باز شده و درتهران به آن كمتر پرداخته شده گفت: "مسئله قومیت ها مسئله جدیدی است و انتظار اولیه ‏این است كه این بحث از سوی مخاطبان تهرانی نیز با چالش جدی مواجه شود". ‏وی بحث "قومیت ها" را به عنوان یك شكاف فعال در گذشته واكنون جامعه ایران ذكر كرد و افزود: ‏‏"برخورد جریانات ملی ـ مذهبی با موضوع قومیت ها نوعا از موضع خطر تجزیه ایران است در حالی كه ‏مسئله ابعاد بی شماری دارد كه یكی از آن ابعاد خطر تجزیه ایران است."‏وی افزود: "در 30 سال گذشته بعد از جمهوری اسلامی تلفات زیادی از ناحیه برخورد قومی عاید ایران شده ‏است. مثلا تلفات جنگ های داخلی در كردستان حدود 20 هزار نفر عنوان شده است".‏

دكتر اظهری شكاف قومی را در كنار شكاف های طبقاتی، جنسیتی، سنت ـ مدرن دانست و گفت: "مهمترین ‏شكاف در شرایط كنونی شكاف قومی است. اقتصاد ایران به لحاظ ماهیت نفتی آن طرح تضاد طبقاتی را ‏متفاوت از جوامعی كه اقتصادشان مبتنی برتولید و كار است دنبال می كند و دولت در ایران به عنوان ‏مهمترین نیروی سرمایه گذاربه شكاف - مركز پیرامون دامن زده است."‏

وی در ادامه با اشاره به اینكه اقتصاد ایران در تهران و برخی كلان شهرها متمركز است و استان هایی كه ‏از نظر قومی متفاوت هستند، سهم بسیار ناچیزی در اقتصاد ملی دارند گفت: "مثلا سهم كردستان از تولید ‏ناخالص ملی 2/1 درصد، این سهم برای سیستان و بلوچستان 4/1 درصد و برای اصفهان حدود 4/8 درصد ‏است".‏وی آنگاه جدایی دولت ـ ملت را در بخش مهمی مرتبط با سركوب آغاز دوره پهلوی علیه اقوام ایرانی دانست ‏و اظهار داشت: "تقویت حس ملی مسئله ای است كه با مسئله اقوام ارتباط می یابد، به نحوی كه حس ملی در ‏ایران در نسبت با دیگر كشورهای منطقه ضعیف ترین حس است، و این ساده انگاری است كه موضوع را ‏تنها به حاكمیت و نحوه برخورد آن نسبت دهیم. درحالی كه موضوع عمیق تر ازاین هاست؛ شكاف قومی در ‏همه زمینه ها وجود دارد ومانیاز به درمان این شكاف در همه زمینه ها داریم."‏

میراظهری روند جهانی شدن وسرنوشت قومیت ها در آن را موضوعی حایزاهمیت دانست و گفت: "از دیگر ‏مسایل مهم، تغییرات ژئوپلتیك منطقه است. به وجود آمدن كشورهای جدیدی متعاقب فروپاشی شوروی نیز ‏موضوعی قابل بررسی است".‏

وی درادامه طرح خاورمیانه بزرگ و سیاست قدرت های جهانی برای تغییر جغرافیای منطقه را مسئله ای ‏خواند كه باید درارتباط با مسایل قومی مورد توجه واقع شود. ‏

ناطق همچنین از دیگر پارامترهای مورد بررسی در حوزه قومیت هارا ظهور ماهواره و اینترنت خواند ‏وگفت: "تاثیرتكنولوژی جدید ارتباطی در شكل گیری نواحی همزبان و همچنین تشكیل دولت های ناسیونالیست ‏پیرامون ایران نیز از مواردی است كه كماكان باید مورد توجه واقع شود."‏

 

وی درادامه افزود: "امتداد قومی اقوام ایرانی دارای اهمیت بسیار است به این معنی كه هریك از اقوام ایرانی ‏دارای یك عقبه خارج از مرز هستند به نحوی كه كردستان، سیستان بلوچستان، آذربایجان و عرب ها از این ‏عقبه درخارج از مرز برخوردارند وحتی فارسی زبانان دارای عقبه زبانی در افغانستان وپاكستان هستند". ‏

اظهری در ادامه سخنان خود ایران را اولین كشورجهان با بیشترین امتداد جغرافیای قومی در خارج از ‏مرزهای خود و دومین كشور پرهمسایه ذكر كرد وگفت: "از این رو با هربحث در مورد قومیت ها، طرح ‏خطر تجزیه توسط قومیت ها و ایجاد فوبیای قومیت ها صحیح به نظر نمی رسد. از این رو نیاز به بازتعریف ‏هویت ملی و ملت داریم."‏

وی افزود: "ملت مفهوم جدیدی است که درگذشته با دین و مترادف با آن تعریف می شد. حال ما می خواهیم ‏یك ویژگی مشترك را در یك سرزمین تاریخی كه مرزهای جغرافیایی فعلی اش بسیار كوچكتر از مرزهای ‏فرهنگی اش است تعریف كنیم كه این موضوع در درون خود پیچیدگی های فراوانی را بروز می دهد." ‏

اظهری با اشاره به اینكه "تعریف هویت ملی در كشور ما بسیار سخت تر از تعریف هویتی خواهد بود كه مثلا ‏در كشور آذربایجان، یا بحرین می خواهد صورت بگیرد" افزود: "آن جا همه چیز یكنواخت ویكدست است و ‏از این رو مسایل بسیار ساده تر برگزار می شود". ‏

وی سپس در ارتباط با تاریخ چند هزارساله ایران گفت: "در كنار تمامی این شرایط، ایران دارای یك تاریخ ‏چند هزار ساله است كه در دوره شاه تلاش می شد به 2500 تقلیل یابد درحالی كه ایران نزدیك به 7 هزار ‏سال تاریخ دارد وقبل از تاسیس دولت هخامنشی نیز دراین سرزمین هویت تمدنی وجود داشته است. درهمه ‏این هزاران سال تاریخ، ایران حتی یك مورد مشكل نژادی یا قومی نداشته است. به عبارت دیگر در ایران ‏جنگ مذهبی و جدال برسرایدئولوژی ها وجود داشته ولی حتی یك مورد تصفیه قومی یا تجزیه قومی ومشكل ‏نژادی از جنسی كه در اروپا سراغ داریم، در این مرز بوم وجود نداشته است."‏

اظهری با اشاره به اینكه "امپراتوری ایران از زمانی كه به وجود آمده تا هنگامی كه به شكل كنونی اش در ‏حوزه جغرافیایی تقلیل یافته، همگی ناشی از عملكرد حكومت مركزی یا حمله خارجی بوده است و هرگز ‏هیچ قومی و هیچ قطعه ای در ایران با خواسته مردمانش از این سرزمین جدا نشده است" افزود: "بنابراین ‏همه صحبت هایی كه در ارتباط با تجزیه قومی عنوان می شود، درواقع دمیدن به بوق از سرگشاد آن است."‏

وی تجزیه طلب واقعی درایران راكه عملكردش منجر به تجزیه شده، حاكمیت مركزی ذكر كرد و گفت: ‏‏"مسایل قومی درایران دارای یك تاریخ 100 تا 120 ساله است و از زمانی آغاز شده كه حاكمیت رضاشاه ‏تلاش كرده یك دولت ـ ملت جدید را تعریف كند كه درآن ملت ایران را به یک قوم فرو بكاهد به نحوی كه ‏همین امر منجر به ایجاد تضاد درتاریخ ایران شده است. این ایجاد تضاد از زمانی كه آموزش و پرورش مدرن ‏برای تعمیم هویت قوم پارس به بقیه اقوام ایران، ایجاد شد، شدت بیشتری یافته ودرمقاطع مختلف در اشكال ‏متفاوت ظهور وبروز پیدا كرده است."‏

وی ظهور رضاشاه یك سركوب قومی فراگیر ذكر كرد و گفت: "این سركوب در سراسر ایران از آذربایجان ‏گرفته تا گیلان، ‌خراسان، جنوب، كردستان، و جود داشته تا معنایی از حاكمیت ملی خود ساخته تسلط پیدا كند ‏به صورتی كه پس از این مرحله به صورت سیستماتیك، ما شاهد نفی اقوام ایرانی در حكومت های قبل وبعد ‏ازانقلاب به صورت خود آگاهانه یا نا خود آگاهانه هستیم." ‏

‏ اظهری در ادامه با اشاره به اینكه "اگر قومیت ها ی ایرانی در خارج از مرز امتداد نداشتند این امكان وجود ‏داشت كه آنان به نحوی استحاله شوند یا از میان بروند" افزود: "با توجه به این شرایط درنظرنگرفتن شرایط ‏قومی جز آنكه به تضاد ملت ـ دولت و تضاد مركز- پیرامون بیفزاید هیچ نتیجه دیگری در درازمدت نخواهد ‏داشت و امتداد این سیاست منجر به گسست و تجزیه طلبی در سطح ملی می شود." ‏

وی افزود: "جریاناتی كه می خواهند هویت متكثر وسیع ایران را به هویت فارس تقلیل بدهند، این ها دقیقا ‏تجزیه طلب بوده و قومیت انحصارگرا به شمار می روند. قوم گرا به معنای این است كه كسی یا قومی ‏بخواهد دیگران را حذف و یك هویت وآن هم هویت خود را به هویت دیگران تحمیل كند و این همان تفكری ‏است كه درتهران میان اغلب گروه های سیاسی حاكم است. ملت گرای ایرانی نیروهایی هستند كه دراقصا ‏نقاط ایران، ایران را همانطور كه هست می خواهند. ایران همان طور كه هست، كشوری است با زبان ها، ‏ادیان، فرهنگ ها و فلكلورهای مختلف. كسی كه این ها را نفی كند در واقع ایران را نفی كرده است."‏

وی درادامه، كسانی راكه "نافیان تكثر فرهنگی ایران هستند موانع اصلی بازگشت به تاریخ قدرتمند ایران ‏زمین" ذكر كرد و گفت "كسی كه عرب را نفی می كند به یك معنا امتداد ایرانی مردمانی را نفی می كند كه ‏در گذشته با یکدیگر هم سرنوشت وبر سریك سفره بوده اند". اظهری انكار قومیت ها را در موازین اقتصادی ‏كشور جستجو می كند ومی گوید: "توجه داشته باشید كه انكار به معنای جدیدش این است كه بودجه كافی به ‏بخش های اقتصادی و فرهنگی اختصاص داده نمی شوداز این رو برای این هویت واقعی هیچ مابازاء برنامه ‏ای وبودجه ای قایل نیستند. از این رو فكر می كنند اگر ما را رها كنند ما خود به خود مستحیل می شویم ‏درحالی كه این ادبیات در آن سوی مرز پایگاه داشته و دارد به صورت بالنده ای به حیات خود ادامه می دهد. ‏امواج ماهواره ها واینترنت این مسایل را به سرزمین ما وارد می كند. در نتیجه روی ریل هویت وزبان ‏وروی ریل مذهب اهل تسنن و تشیع، به جای اینكه به سوی یك ایران قدرتمند برویم، اگر كسی به دنبال ‏احراز هویت باشد ازحاكمیت مركزی ایران دورتر می شود. ماتصور می كنیم كه این یك خطر بزرگ ومهم ‏برای وحدت و آینده ایران است. این خطر امروز كه دوران تبادل اطلاعات از طریق ماهواره ها واینترنت ‏است بیش و قوی تر از گذشته مطرح است." ‏

اظهری دركنار مسئله فوق "ناكارآمدی مدیریت هرمی و ضرورت رسیدن به سیستمی از مدیریت اجتماعی در ‏الگوهای جدید مدیریت شبكه ای" و با طرح این پرسش ها كه آیا سیستم مدیریت متمركز فرم مطلوبی است یا ‏خیر، آیا فدرالیسم بهتر است یا اداره حكومت از مركز، گفت: "نیروهای ملی ـ مذهبی و دیگر گروه ها نیازمند ‏آن هستند كه درباره این مسایل مفهوم سازی كرده و ملت گرایی مطلوب ایران را باز تعریف وسیستم به ‏یادگارمانده از دوران رضا شاه و پرورده شده توسط روشنفكران آن دوره را نقد كرده و تفاوت ها ی خود را ‏با آن بینش مشخص كنند.همچنین گروه های ایرانی نیازمند آن هستند كه از نظر مذهبی با شوونیسم تكلیف ‏خود را روشن ومعلوم كنند كه از هیچ دیدگاهی قایل بودن به ضرورت تفوق حاملان یك زبان، فرهنگ، ‏سنت و فلكلور بربقیه زبان ها و فلكلورها ودیدگاه ها توجیه دینی ندارد. حتی قشری ترین نیروها در شرایط ‏كنونی از موضوع ارجحیت یك فرهنگ برفرهنگ های دیگر حمایت نمی كند چه رسد به این مسئله كه یك ‏جریان مترقی مذهبی به این دست از امور حساسیت نداشته باشد." ‏

اظهری سپس به دیدگاه هایی كه به توسعه انسانی باور دارند اشاره كرد و گفت: "این دست از دیدگاه ها قبول ‏خواهند كرد كه ضرورت توسعه انسانی ایجاب می كند كه ما هویت متكثر ملی خود را به رسمیت بشناسیم و ‏تضعیف اقوام ایرانی را به مثابه معلول شدن آن ها تلقی كنیم. به عبارت دیگر كسانی كه نمی توانند به زبان ‏خودشان سخن بگویند بنویسند، بخوانند، ‌ارتباط برقرار كنند و كار اداری انجام بدهند یا آموزش ببینند، این ها ‏مانند كسانی می مانند كه دست و چشم آنان یا قسمتی دیگر از اندام هایشان را از دست داده اند. ذهنیت خلاق ‏این دست از آدم ها دچار محدودیت های اساسی است و این است كه شما می بینید كه جغرافیای فقر وتوسعه ‏نیافتگی دركشور با جغرافیای اقوام منطبق است، از این رو همان مردمی كه از خواندن ونوشتن به زبان ‏خودشان محروم شده اند، فقر و توسعه نیافتگی هم به دنبال این موضوع برآنان نازل شده است و در مشكلات ‏پیتچیده اقتصادی وفرهنگی به صورت توامان درگیر هستند." ‏

وی افزود: "كسانی كه از حقوق بشر صحبت می كنند باید بدانند كه بخش بزرگی از حقوق بشر معطوف به ‏حقوق قومی است، از این رو نمی توان از حقوق بشر صحبت كرد و بخش هایی از آن را كه مرتبط با مسایل ‏قومی و... است داخل پرانتز گذاشت و روشنفكران تهرانی ما اغلب این گونه هستند."‏

وی در ادامه با بیان اینكه "این چه مدل دموكراسی است كه ازآن دفاع می كنیم كه همه چیز در آن وجود دارد ‏ولی مردمان عرب، مردمان كرد، مردمان بلوچ در آن" جایگاهی ندارند گفت: "در واقع آن جایی كه به مسایل ‏واقعی مردم ایران بر می گردد، الگویی را اختراع كرده ایم كه براساس آن می گوییم اول باید دموكراسی ‏ایجاد شود، سپس مسایل اقوام، بعد زنان و... قابل طرح خواهد بود."‏وی درادامه به مفهوم دموكراسی پرداخت وگفت: "دموكراسی به معنای آن است كه اجازه بدهید مردم مطالبات ‏خود را مطرح كنند. هنگامی كه مردم مطالبات خود را به صورت مسالمت آمیز مطرح كنند وجود دموكراسی ‏از نگاه ناظر خارجی نیز مسجل خواهد بود چرا كه همگان می توانند حق خود را مطرح كنند. دموكراسی ‏مجرد از این حقوق نبوده و بدون آن ها نیز امكان تحقق ندارد."‏

اظهری با تاکید بر اینكه جنبش مسلمانان مبارز از جمله احزابی است كه به این موضوع توجه كافی در ‏مرامنامه خود نشان داده است گفت: "البته این توجه كافی نبوده ولی از روزهای آغازین پیدایش جنبش توجه به ‏مسئله قومیت وجود داشته، به نحوی كه در صفحه دوم مرامنامه در بخش هدف های اساسی ما آمده است كه ‏‏«هدف اساسی ما كمك به فراهم آمدن شرایطی است كه درآن همه افراد جامعه بدون تبعیض جنسی، مذهبی، ‏قومی وزبانی، آزادی، استقلال فكر، وجدان وارا ده خود را بازیابند وضمن غلبه برموانع درونی و بیرونی ‏استعدادهای انسانی خود را پرورش دهند وبا بهره مندی از یك زندگی پرنشاط، خلاق وصلح آمیز برای تكامل ‏هرچه بیشتر شخصیت وزندگی فردی و حیات جامعه خویش ودیگر اعضای جامعه همكاری نمایند». درصفحه ‏‏5 دربخش هدف ها بند6 از بخش دوم هم آمده است كه «تامین حقوق برابر سیاسی ومشاركت همه اقوام ‏وزیرمجموعه های ملیت ایرانی درچارچوب نظام فدراتیو و شورایی ورفع هرگونه تبعیض ناشی از تفاوت ‏های مذهبی، نژادی وقومی است». در بند هفتم از بخش دوم مرامنامه جنبش هم اشاره شده كه «تامین حق ‏حاكمیت همه اقوام از طریق تاسیس شوراهای ایالتی با حقوق خود گردانی درچارچوب وحدت ملی وارضی و ‏اعطای حق حفظ زبان ودیگر عناصر قومی و ملی» میسر است. یا اینکه «تامین حقوق كامل وبرابر برای ‏همه اقوام وملت ها واقلیت های دینی ومذهبی، و احترام به استقلال فرهنگی اقوام ایرانی، و حمایت از حق ‏تصمیم گیری و اداره جامعه خویش در چارچوب وحدت ملی و تمامیت ارضی كشور و با تكیه برگسترش نظام ‏شورایی و فدراتیو» است.... با این همه تصور براین است كه مسایل قومی هنوزبه اندازه ای كه لازم است ‏مورد توجه نبوده و اهتمام كافی برای حل این مسئله مبذول نشده است. تاكیدمی كنم كه تحلیل همه احزاب ‏وگروه ها ازجمله گروه های ملی ـ مذهبی و جنبش مسلمانان مبارز به عنوان بخشی از ملی- مذهبی ها می ‏تواند در باره فهم مسایل قومی و ارائه راه حل برای گشودن گره های موجود موثر واقع شود." ‏

 

نوشته شده توسط : هه لو | سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 | 19:18 | + | موضوع: |

ریشه های تعصب نژادی در شهر همیشه کردستانی نقده  

 اصولا تعصب بر نژادی خاص یا نژادپرستی مصداقی است بر این جمله : همه چیز برای نژاد من و هیچ برای سایرین؛ یعنی شخص حاضر باشد برای نشان دادن برتری نژادی خود چشم بر واقعیات بسته و تخریب و تقبیح سایر نژادها را پیشه ی خود سازد.البته این امکان وجود دارد که در این میان برخی واقعیات بر زبان آورده شود ولی در کل مفاهیم بر پایه ی احساسات است تا تعقل. اهمیت این موضوع زمانی معلوم می شود که به کانون ایجاد تعصبات نژادی بنگریم ، جایی که نژادهای مختلف با فرهنگ های گوناگون در کنار هم زندگی می کنند.در این بین لازم است جرقه ای برای ایجاد اختلاف و تحریک احساسات زده شود، تا تعصبات نژادی یا نژاد پرستی به اوج خود برسد. هدف از این مقدمه پرداختن به علل و عواقب تعصب در شهری چون نقده که از دیرباز شاهد زندگی دو ملت کرد و آذری در کنار همدیگرمی باشد،است


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | یکشنبه شانزدهم تیر 1387 | 18:21 | + | موضوع: |

استان اورمیه هزاران سال است خاک کردهاست  

استان اورمیه هزاران سال است خاک کردهاست

همیشه گفتم زیباترین نام برای استان " کردستان " ، اردلان است و زیباترین نام هم برای استان " سلیمانی یه " ، بابان هستش ُ اما خیلی ضروری است حدااقل ما کردها هر چه زودتر در بیانه ها و گفتمانمان یه خط قرمز روی نام آذربایجان غربی بکشیم و فقط نام اورمیه که خاک کردستان است نام ببریم .چون ترکها چشم طمع به این سرزمین کردها را دارند و نام استان آذربایجان غربی خیلی مضحکانه است خواننده ی عزیز متاسفانه این بخش ما فقط تحیلیلی خیلی با عجله می باشد که متاسفانه تحلیل اینجانب کاستی های دارد بهمین خاطر تقاضای هر گونه همکاری می نماییم از کسانی که در این بابت بنده ی حقیر را یاری فرمایند .همچنین امیدوارم که در این باب هر چه از قلم افتاده خواننده ی عزیز برای من امیل فرماینند تا مطالب  فوق را بدون کم و کاستی تقدیم تمام عزیزانی نماییم که می خواهند در مورد این استان بیشتر بدانند  مشکل مرز تنها مربوط به یه کشور یا یه ملت بخصوصی نمی شود . بلکه کمتر  ملتی می توان در این جهان دید که مشکل اینچنینی نداشته باشد حتی در کشورهای پیشرفته و صنعتی غربی ، سر چند دهکده و یا آیهای که هر دو کشور همسایه از آن استفاده می کنند مشکل ساز شده است. اما متاسفانه مشکل مرز در کشورهای جهان سوم به دلیل بی فرهنگ بودن جامعه و  دیکتاتوری ها ی بزرگ در این ملل خیلی خطرناکتر و وحشتناک تر می باشد متاسفانه در کشورهای عقب افتاده که بحث و مدارک تاریخی قابل فهم و شعور ملتهای ظالم وزروگو نیست کمترین بها خون انسان بی گناه و تجاوز به عنف و فرهنگی می باشد. در واقع جای بحثی در این مواقع پیدا نخواهد شد در  حالی که در کشورهای صنعتی و پیشرفته با چند نشست و گفتگو پیرامون آن مسئله قابل حل می باشد و.....................


ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط : هه لو | جمعه سی و یکم خرداد 1387 | 12:17 | + | موضوع: |

 

انچه مرا به نوشتن این مطلب واداشت اهانتها تهمتها یی بود که از طرف برخی از وبلاگ نویسان و فعالان مدنی ترک وابسته به رژیم اشغالگر ترکیه به ملت قهرمان کرد می شود. البته ما به عنوان انسانهای ازاده، مستقل و صاحبان تمدن ماد به هیچ وجه مقابله به مثل نکرده ونخواهیم کرد وبه کلام وزبان مقدسی که خداوند متعال بر کاممان نهاده خیانت نخواهیم  نمود.   متاسفانه جریان هویت خواهی  ترکها  از بدو تولد به خوی دگر ستیزی آلوده گشته ،و آنچه مسلم است مردم ترک  با بحران شدیدهویتی روبرو است و از کسانی که  قصددارند زندگی مسالمت امیز دو خلق کردواذری را مخدوش نمایند کردوکردستان را دشمنان آذزبایجان مینامند ودر این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند. اذری ها رابر علیه کردها می شورانند واهل سنت وجماعت را مورد اهانت و دشنام قرار می دهند.مهاباد این قلب تپنده کردستان را جزوی از خاک باکو وکرمانشاه وکرکوک را قسمتی از اذربایجان بزرگ می دانند. روزی نیست که نشریاتی که خود را ترک دانسته وحامی حقوق اذربایجان قلمداد میکنند بر علیه کردها قلم فرسایی ننمایند.کسانی که حتی کردها راندیده اند ومعلومات انها از حد یک عامی تجاوز نمی کند....

ما چه می گوییم؟؟؟؟؟؟؟

ملت کرد با سابقه درخشان وتاریخ خونبار هیچ ملت دیگری را دشمن خود ندانسته وهر دستی را که به قصد یاری به سوی او دراز شده باشد به گرمی می فشارند.  کردها وجود هیچ ملتی را مساوی نابودی خویش ندانسته واز طریق انکاردیگران به اثبات خود نمی پردازند.یونانی ها روس ها ارمنی ها فارس ها( همان هم نژادهای خود) و... را رقبای تنفسی خود نمی دانند وهیچ گاه درطول تاریخ الت دست دیگران نشده اند. چرا مطالبات به حق ملت کرد باید به دستاویزی برای  دشمنی ترک  ها تبدیل گردد وتحقق انها مایه نابودی انها شود.؟؟؟

بدون شک کردها صدها سال است که هویت اصیل خویش را درک کرده و برای دفاع از ان چه رنجها که ندیده اند....... اگر چه امروز کردها در اذربایجان غربی مورد تبعیض ،ظلم و محرومیت اشکار هستند ولی با این همه باز به اقتضای فرهنگ عالی وتمدن اصیل خویش  نه  فارسها و نه اذری ها را مسول نمی دانند. اعمال فشار اقتصادی ومحرومیت بر مناطق کردنشین ارومیه،اجرای سیاستهای انکار وامحای فرهنگی ،تبعیض ، همه وهمه باعث ایزوله شدن و خودباختگی کردها نشده ونخواهد شد. بدون شک صاحبان این اب وخاک کسانی هستند که به خاطر ان خون داده اند ازجان ومال وفرزند گذشته اند،فرهنگ خویش را پاس داشته وبه فرهنگ ملتهای دیگر نیز احترام گذاشته اند.در طول تاریخ خونبار کردها ُ همیشه ان که از بین رفته ظالم بوده وان که بر جای مانده ملت کرد... و این همه انتظاری است که از صاحبان کهن ترین تمدن های بشریت می رود در ضمن کردها ایرانی اصیل هستند و به قول بارزانی هر کجا کرد هست آنجا ایران است

پاینده باد سرزمین اهورایی

نوشته شده توسط : هه لو | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 20:22 | + | موضوع: |

سندوس  

نوشته شده توسط : هه لو | چهارشنبه هفتم فروردین 1387 | 22:18 | + | موضوع: |